تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست


مولای مهربان و غریب ما


در این روز ها هم دعا کن برای ما


به فراموشی های مدام ما نگاه نکن


به قلب مهربان و فاطمیت .................... دعایمان کن



+ نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 17:53 |


[تصویر: 2e0973455fd2.jpg]


سال هاست سكوت كرده ام

پای صحبت دلم، در چشم هايم خيره شو !

حرفی اگر مانده

همين حالا ، چشمانم را بگو ...

شايد كه فردا

چشمانم هم فرو روند در سكوت ...!


+ نوشته شده توسط فانوس در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 12:14 |


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند



سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند



آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند



نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند


کاظم بهمنی

+ نوشته شده توسط فانوس در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 9:57 |


امام زمان ! 

آمده ام دروغ همیشگی ام را تکرار کنم 

"مـــــا منتظریم .. "

+ نوشته شده توسط فانوس در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 0:9 |

کاغذ...

قلم...
دو چشم ورم کرده...
دل...
سلام!
آقا اجازه!
من سردم است
می کشد آغوشم انتظار
آقا اجازه!
خسته ام از این همه فریب
تا کی؟الی متی؟
همه را پیر کرده ای
آقا اجازه!
فکر کنم دیر کرده ای
آخر چرا؟
نگو که دعایت نمی کنیم
شب های سرد جمعه صدایت نمی کنیم
من هر قنوت نام تورا گریه می کنم
حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان
عادت کند نبود تورا چشم اسمان
حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود...

آقا اجازه!
ما دلمان تنگ می شود...!

+ نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 و ساعت 16:47 |



برای بودن, گاهی لازم است که نباشی! شاید نبودنت, بودنت را به خاطر آورد....

اما دور نباش.... دوری همیشه دلتنگی نمی آورد....

فراموشی همان نزدیکیهاست!


+ نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 و ساعت 13:45 |

تو!!! !!!!!!!!!!!!


همیشه فرصت كوتاه منى

براى شعر

تا مى ایم زمزمه ات كنم

زود تمام مى شوى

ساعت قرارمان

یك دقیقه به هیچ است

و من همیشه فقط یك دقیقه

دیر میرسم....



+ نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 و ساعت 13:13 |

http://s2.picofile.com/file/7172950749/6d42aeccb7d82d4a92b533bb309e1fa7.jpg


فصل عشق است خزان

میشناسم او را

خوب می دانم کیست!

من بدون چترم ، زیر باران خزان خواهم زیست

ترسم از باران نیست

کاش می دانستم

تا کدامین پاییز

همره فصل خزان خواهم زیست.....



+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 و ساعت 14:40 |



خداوند دعای دل غافل را اجابت نمی کند.

پس هرگاه دعا می کنید یقین به اجابت داشته باشید!

+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 و ساعت 14:20 |

http://s2.picofile.com/file/7172846983/q1le6xxgir4l1d1xsz.jpg


یادت را لحظه ای
بر زمین میگذارم
تا در حضور نسیم
نفسی تازه کنم
نمی دانی که این روزها
چگونه میگذرد
نمی دانی که باد
این روزها
چه لحنی دارد
نمیدانی که درخت
این روزها
چگونه سایه اش را از من دریغ می کند
و پرندگان این روزها
نمی دانی
چقدر ساکتند
با این همه
خوشم بی غم تو شادمان نیستم
خوشم که بار غمت
پشتم را شکسته است...




+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 و ساعت 12:22 |





زندگی قصه مرد یــخ فروشی است که ازاو پرسیدند : فروختـــی؟

گفت : نخریدند،تمــام شد!


+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 20:16 |

شیطان


اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او

خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من...



+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 18:35 |

http://up.vatandownload.com/images/e0mnnm4cmczy9rzytdio.jpg


سرزد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود از این غم ترانه ای

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!

                                               قیصر امین پور



+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 14:10 |





✔ ای کاش که جای آرمیدن بودی

✔ یا این ره دور را رسیدن بودی

✔ کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

✔ چون سبزه امید بر دمیدن بودی


+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 11:0 |

دست های کوچکش
به زور به شیشه های اتومبیل حاجی می رسد!
التماس می کند!
آقا... آقا...
دعا می خری ؟؟؟؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا دعا می کند !!!!!!!!!!



+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 10:10 |


♫ با تو بودن همیشه پر معناست

♫ بی تو روحم گرفته و تنهاست

♫ با تو یك كاسه آب یك دریاست

♫ بی تو دردم به وسعت صحراست


+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 10:6 |


شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

 

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.

 

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

 

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ برآرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

 

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

 

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.


سهراب سپهري

+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 23:23 |